اربعین... کربلا... نمی دانم
اربعین کربلا
بی نصیبم... چرا؟ نمی دانم
می خورم از کجا؟ نمی دانم
خودم اینجا دلم میان حرم
اربعین... کربلا... نمی دانم
اربعین کربلا
بی نصیبم... چرا؟ نمی دانم
می خورم از کجا؟ نمی دانم
خودم اینجا دلم میان حرم
اربعین... کربلا... نمی دانم
شعر اربعین
آمدم تا به تن بی سر تو گریه کنم
بر تو جای پدر و مادر تو گریه کنم
خوب در خاطره ام یاد تو جا خوش کرده
آمدم بر نگه آخر تو گریه کنم
آب شد شمع وجودم، تو که رفتی مُردم
سوختم تا روی خاکستر تو گریه کنم
آب من بعد تو با خنده به یک جوی نرفت
حال من آمده ام محضر تو گریه کنم
دشت از هلهله ی آب چه حالی دارد
باید افسوس به آب آور تو گریه کنم
جای دارد که ز بی دختریت گریه کنی
من کنارت عوض دختر تو گریه کنم
تو که سر در بدنت نیست که گریان باشی
من خودم جای تو بر خواهر تو گریه کنم
یک چهله به سر بی تن تو گرییدم
حال اما به تن بی سر تو گریه کنم
بی قرارت اتفاقی میشوم
می بُرم یک روز از اصلیتم
آخراز عشقت عراقی میشوم
روضه برپاشده وباز به هم ریخته ام
اشک بسیار ز دوری حرم ریخته ام
آنقدر سینه زدم که بدنم خسته شده
پر چو فطرس به هواخواهی غم ریخته ام
تابچسبد به خودم روضه این چند دهه
هرچه را داشته ام پای علم ریخته ام
برده اند عرش ملائک که تبرّک بشوند
عرقی راکه دم شورودو دم ریخته ام
مطمئن می شوم از این عطش بی پایان
اشک در محضرچشمان تو کم ریخته ام
مثل اسفند دلم ریخت میان آتش
بسکه از عشق تو آتش به دلم ریخته ام
آنقدر ناز کشیدی توکه از رو رفتم
آبرو را که تو دادی چه کنم؟ریخته ام
به سرم خورده بگیرم دم و بر سر بزنم
روضه برپا شده و باز به هم ریخته ام
شاعر : رضا دین پرور
شعر شب عاشورا محرم ۹۲
خواب دیدم که گل روی تو پر پر می گـشت ولبت بسکه ترک داشت ز خون تر می گشت
خواب دیدم نفس ِتـــــــــــــنگ کبوترها را قفس دست شما را که پُر از پَـر می گشت.......
بقیه در ادامه مطلب
شاعر : رضا دین پرور