با دل قرار من، سر بن بست چشم توست
یا علی بن موسی الرضا(ع)
حس میکنم که عاشقم و شاعرت شدم
یا نه، مسافر حرم خاطرت شدم
چندین تنور، واژه لبم پخت کرده است
حتماً کنار آتش دل، شاطرت شدم
چیزی نداشتم که کنم عرضه بر شما
وام از خودت گرفته ام و تاجرت شدم
مثل گدای ساده ی دور و بر حرم
من هم دخیل دست دل عابرت شدم
هیئت بهانه است من احساس می کنم
تحت لوای بیرقتان، زائرت شدم
الحق به خال می زند آهوی شعر من
وقتی شکار چشم دل ماهرت شدم
آئینه ها به گرد نگاهت نمی رسند
خورشیدها به چهره ماهت نمی رسند
من شعر را بخاطر مرقد سروده ام
آقا ببخش خوب و یا بد، سروده ام
دور و بر حرم، غزلم پرسه می زند
مثل کبوتر تو، ز گنبد سروده ام
این بیت را میان نماز زیارتم
وقتی که اشک عشق درآمد، سروده ام
طوف ضریح چشم شما را به رغم ناز
از هفت باغ آینه تا صد، سروده ام
از بس که در هوای تو در رفت و آمدم
امشب بهشت را شب مشهد سروده ام
تا آنکه یک نگاه کنی، بر نداری ام
بیعانه نزد چشم تو باشد، سروده ام
گلدسته های صحن نیازم شکسته اند
در بارگاه تو نشود رد، سروده ام
مستم در این غزل، سرنخ دست چشم توست
با دل قرار من، سر بن بست چشم توست
کرده دلم طواف مزار تو را هوس
مُردم، به داد بغض فقیرانه ام برس
وقتی که دورم از حرمت، بهت می زنم
مثل کبوتری که دلش مانده در قفس
تاریخ شمسی لب من می رسد به تو
بعد هزار و سیصد و اندی که زد نفس
آقا اگر شما غم من را نداشتی
این بینوا به زیر سر خود نداشت کس
بین رواق های نگاه تو گم شدم
آن گنبدی که برده دلم را کجاست پس؟
از بس که نور محو زلالی روی توست
خورشید، نارسیده به تو می شود عدس
زیر زبان من کرمت مزه کرده است
مزمزه می کنم ز غمت می شوم ملس
شیرن و ترش، مزه لبخندهای توست
ترکیب صورت غزل از بندهای توست
آجر شدند از نفست خشت خام ها
یعنی که پخته اند زتو ناتمام ها
از شهردار عشق، تراکم گرفته اند
بهر حضور، در حرمت ازدحام ها
آقا، به شوق دیدن صحنت، ستاره ها
هرشام می روند لب پشت بام ها
یک عمر می شود بسرایند تا ابد
مشدی گری چشم تورا بامرام ها
بی تو به آستانه دریا نمی رسند
جریان رودهای زلال سلام ها
در دادگاه لطف شما تبرئه شدند
ایرادهای فنی شعر- اتهام ها-
چشمم به "وام مهر رضا" هست، گرچه ای:
داراترین امام میان امام ها،
خود را به راه مانده ی تان فرض میکنم
چندین کلام از لبتان قرض میکنم
یک همت بلند چو آهو نداشتم
یا اینکه مثل مُشک کمی بو نداشتم
پاداد لطفتان که شود زائر شما
اما برای آمدنم رو نداشتم
بی تو اگر که می شدم ای سلسبیل نور
یک چشم میشدم که فقط سو نداشتم
لطف شما اجازه نمی داد بشکند
نرخ ذخیره ای که به پستو نداشتم
یک عمر،این "منم منم ها "سروده شد
افسوس بعد این همه "ها" هو نداشتم
آقا شما گلید، ببخشید گر که من
زنبور نیش دارم و کندو نداشتم
می خواستم غزل نشود فاش بر کسی
حالا شما بگو چه کنم؟ تو نداشتم
بگذار بر دو چشم تر من شبی قدوم
وقتی هواییم حرمت هست پیش روم
شاعر : رضا دین پرور
عــــریضــــه